سلام بر گل زهرا

تو دلم یه دنیا حرفه

که میخوام بگم براتون

تو بمن بگو کجایی

 تا ببوسم خاک پاتو

آقا جون دلم گرفته

 مثل آسمون پائیز

میدونم مرغ دل من

دوباره کرده هواتو

با خودم یه نذری کردم

 که اگه تو رو ببینم

با همون نگاه اول

 جونمو بدم براتون

چه خوبه خونه ی قلبم

 بشه جای تو همیشه

حک کنی رو صفحه دل

نقش روی دلرباتو

چی میشه یه بار شبونه

 رد شی از کوچه ی قلبم

روی ماهتو ببینم

یا که بشنوم صداتو

گل زهرا گل زهرا

گل زهرا گل زهرا

 

 

 

سلام علی ال یاسین!

 
بسم الله

میوه کال تا سوزش تابش خورشید را تحمل نکند نمی رسد، پختگی اسان بدست نمی اید...

باور ندارم که میوه دل ما   پختگی یافته باشد!

اگر یافته بود  می شدیم منتظر واقعی !

و تا حال حتما امده بودی مهربان...

باید که در پرتو نور آگاهی پخته شوی

باید سوختن را تحمل کنی

باید همچو گلی در کوره دنیا بسوزی....

هر گاه جهل از گل وجودت رخت بر بست...

هر گاه سفالینه شدی!

انگاه بگو می خواهم منتظر باشم!!!

راه صعبی ست را انتظار...

ما کجا و انتظار قامت بی بدیل یار..............

ادرکنی یا ابا صالح

السلام علیک ای قبله عشق

نام زیبای تو

قلمي خواهم ساخت از ني باغ بهشت


جوهر از شيشه ذات

 
كاغذ از صفحه دل

 
نور ازشمع حياط

 
تا نويسم همه ج

ا
نام زيباي تو را

 

تنهایم نگذار سرورم...

 پروردگارا....

خدایا احساساتم را چگونه بیان کنم

زمانی که انسانی در اطرافم نمیبینم

وجدانی بیدار نمانده است

انگار انسانیت را در جیبهایشان خلاصه کرده اند

دلم شکسته،گرفته از از انسان های حیوانی

در این هنگام است که کینه ام از شیطان در دل خاموش میشود

شیطان برای سجده انسان میخواست

نه این حیوانها و جانورانی که...

که به حق پست ترند از شیطان

در عجبم از وجدانشان

فکر کرده اند آیا...؟؟

فکر کرده اند جواب دروغهایشان را باید بدهند

چگونه پیروز میشوند در مواخذه دل من

حرفهایشان از عشق است اما

اما در عمل تنها کینه میتپد از دلشان

چرا به حرفهایم همیشه خنده پاسخ میدهد؟

آنقدر قلبشان را له کرده اند که عقل هم مرد .

اینان رسوا کرده اند نام انسانیت را...

اما من به عشق تو خدایم

باز هم دوستشان خواهم داشت

عشقی زیر سایه ی مهر تو

اگر انها انسان نیستند

من میخواهم عاشق بمانم

دوستشان دارم برای آنکه

با نگاه ها و تمسخرهایشان

مرا به تو نزدیکتر کرده اند

تمام هستی و نیستی و آبرویم را خواهم داد

تا تنها یک قدم به عشقت نزدیکتر شوم

عاشقانه میپرستمت تو را که در لحظه ی گناه هم

تنهایم نگذاشتی و فقط نگاهم کردی

و سنگینی نگاهت یعنی شرمندگی

یعنی بازگشتم به نور بی انتهایت

 

تا ابد چشم به راهتم....

رایحه ی ظهور

خبری خوش بدهم رؤیت او نزدیک است
صبح و پایان شب غیبت او نزدیک است
خبری خوش بدهم خوشتر از این نیست دگر
که ظهور و فرج حضرت او نزدیک است
خبر خوب دگر چیست مگر زین که به ما
لحظه دیدن آن نهضت او نزدیک است
از خدا چیز دگر چیست که خواهی بجز این
که ببینی به جهان دولت او نزدیک است
آن زمان خوش دیدار فروغ رخ او
که رسی ای دل من خدمت او نزدیک است
صبح صادق بدمد تابش نورش بینی
پرتو افشانی آن طلعت او نزدیک است
مژده ای دل که دگر بر تو گشایش برسد
بهره گیری تو از نعمت او نزدیک است

افسوس که هرجه برده ام باختنی است

 افسوس که هرجه برده ام باختنی است

 

بشناخته ها تمام نشناختنی است ...

 

برداشته ام هر آنچه باید بگذاشت...

 

 بگذاشته ام هر آنچه برداشتنیست...

او بیامد قلب ویران مرا آباد کرد

عشق شیرنش مرا فرهاد کرد

 او بیامد مرغ دل را از قفس آزاد کرد

او بشد لیلا و ما مجنون روی ماه

او بیامد قلب ویران مرا آباد کرد

 دام شیرینش تمام تلخی عمرم زدود

 قبل از او دنیا برایم اینچنین زیبا نبود

خدایا ما را ببخش

خداوندا کریمی و مهربان، فروزاننده ی خورشیدی و روزی رسان، به من یاری رسان تا در این ظلمات شبانه قطرات اشکم که عاشقانه فرو میریزد چراغی نباشد برای نااهلان تا بیایند و تنهایی من بر هم زنند و سکوت شبانه را بشکنند سکوتی که در آن با تو نجوا میکنم تا مرا پاسخ گویی...

خداوندا دلم بارانیست من این باران را دوست دارم اما خدایا! نه باران با طوفان، بارانی که ابرها قطعاتی از وجودشان را عاشقانه به سوی زمین روانه میدارند تا نشان دهند که عشقشان به زمین کمتر از خورشید نیست...

خدایا دوستت دارم به خاطر همه ی مهربانی هایت میدانم که ما انسان ها نمیتوانیم پاسخ آن همه خوبی هایت را بدهیم اشتباه میکنیم گناه میکنیم تو را کم سپاس میگوییم، چه زیبا گفت سعدی:هر نفسی که فرو رود ممد حیات است و چون برآید مفرح ذات پس در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب... پس خدایا ببخشای ناتوانیمان را که تو بی نیازترین بی نیازانی!

یا غیاث المستغیثین

 

به نام خداوند بخشنده ی مهربان. به نام خدا آغاز می کنم و از خدا یاری می جویم.

حرکتم از خدا و به سوی خدا و در راه خدا و آیین رسول خدا صلی الله علیه و آله است.

بر خدا توکل کردم که هیچ جنبش و توانی جز به وسیله ی خدای والامرتبه و بزرگوار نیست.

بارالها! من خود را به تو می سپارم و روی خود را به سوی تو می دارم و کارم را به تو وا می گذارم و رستگاری از بدی های دنیا و آخرت را تنها از تو خواستارم.

پروردگارا! بارانی گسترده و فراگیر، نافع و بدون ضرر بر ما فرست که در شهر و بیابان فرو ریزد و به سبب آن روزی و شکرگذاری ما افزون شود.

خداوندا! باران خود را بر ما عطایی که بر اساس ایمان باشد، قرار ده. همانا بخشش تو بازداشته شده نیست.

بارالها! بر زمین ما باران فرست و آن چه مایه ی زینت آن می شود و [نیز] روییدنی ها در آن برویان.

ای خداوندی که عطابخش نیکی ها و فرو فرستنده ی برکت هایی، باران رحمتت را پیاپی برما فرست و آب بارانت را فراوان و شدید و پربار بر همه جا نازل فرما تا بندگان ضعیف از آن بهره مند شوند و زمین های مرده، زنده و سرسبز گردند. آمین ای پروردگار جهانیان.

بارالها! حقا که تو مرا از هر کس دیگری بسنده ای و هیچ کس مرا از تو کافی نیست. پس مرا در آن چه از آن بیم و هراس دارم، از دیگری کفایت فرما و برایم گشایش و روزنه ای برای خروج از مشکلات قرار ده. حقا که تو می دانی و من نمی دانم، تو می توانی و من نمی توانم و تو بر هرچیز توانایی به رحمتت ای مهربان ترین مهربانان!

پروردگارا! ای قدرت و توان من در هنگام شدت مشکلات!

ای فریادرسم در هنگام سختی ها! مرا به چشمانت که خواب در آن راه ندارد قسم، از شرّ دشمنان حفظ فرما و به پناهت که مورد تجاوز قرار نمی گیرد، پناهم ده.

ای خدا! به قدرتت بر من قسم، مرا مشمول رحمتت قرار ده. پس من هلاک نمی گردم. چون امید من تویی. خداوندا! تو برتر، ارزش مندتر و نیرومندتر از تمام چیزهایی هستی که از آن ها می هراسیدم. خداوندا! به کمک تو، آن ها را نابود می کنم و از شرّشان به تو پناه می برم که تو بر هر کاری، توانایی.

ای خدایی که در غم و اندوه، پناه گاه و در هر پیش آمد ناگوار، مایه ی امید منی! ای خدایی که در هر حادثه سلاح و تکیه گاه منی! آن گاه که غم های کمرشکن بر من فرو ریخته است و راه هرچاره در مقابل مسدود می گردد؛ غم هایی که دل ها در برابرش آب می شوند؛ غم های جان کاهی که با دیدن آن، دوستان از من دوری جسته و دشمنان زبان به شماتت می گشایند، در چنین لحظاتی تنها به پیشگاه تو شکایت آورده و از دیگران قطع امید کرده ام و تو بودی که به دادِ من رسیدی و این کوه های غم را از بین بردی و از این امواج اندوه، نجاتم دادی.

خدایا! تویی صاحب هر نعمت و تویی آخرین مقصد و مقصود من.

بارالها! از تو توفیق هدایت یافته گان، اعمال تقوا پیشه گان، خلوص توبه کنندگان، عزم و اراده ی بردباران، پرهیز آنان که از تو می هراسند، جویندگی دانشوران، زینت پارسایان و بیم زاری کنندگان را می طلبم تا ای خدا از تو بیم برم، آن چنان که شایسته ی کرامتت گردم و از بیم تو، پاک و صمیمی به تو برگردم و توبه کنم و از محبت تو در خلوص توبه، برای تو زلال شوم و از حسن ظنی که به تو دارم، در همه ی کارهایم بر تو توکل کنم.

چه پاک و منزّهی ای آفریدگار نور! آری، پاک و منزه است خدای بزرگوار و او را می ستایم.

پروردگارا! مرا نعمت دادی، ولی شاکر نیافتی. به مصیبتم دچار ساختی، ولی صبورم ندیدی. پس با ناشکری من، نعمت هایت را نستاندی و با ناشکیبایی من بر شدّت آن نیافزودی.

پروردگارا! از بزرگوار جز بزرگواری نیاید.

ای آقا و مولایم! آیا بدنم را برای گرزهای آتشین خلق کرده ای؟!

آیا اندام درونیم را برای نوشیدن آب های گرم جهنم آفریدی؟!

خداوندا! اگر مرا به گناهانم باز خواست کنی، من تو را به کرم و بخششت می خوانم و اگر مرا با خطاکاران قرار دهی، آنان را از دوستی خویش با تو آگاه می کنم.

ای آقای من! طاعتم، تو را بهره ای نمی دهد و گناهم به تو زیانی نمی رساند؛ پس آن چه را به تو سود و بهره ای نمی رساند، به من عنایت کن و آن چه را به تو زیانی نمی رساند بر من ببخشای؛ زیرا تو مهربان ترین مهربانان هستی.

خدایا! به حق یاسین و قرآن حکیم و به حق طه و قرآن عظیم

ای خدایی که درخواست نیازمندان را به اندازه می بخشی و از آن چه در دل هاست، آگاهی!

ای خدایی که مشکلات گرفتاران را برطرف می سازی و اندوه دل اندوه ناکان را می زدایی!

ای رحم کننده ی پیرمردان و ای روزی دهنده ی کودکان!

ای خدایی که احتیاجی به توضیح دادن در خدمت تو نیست! بر پیامبر و خاندانش درود فرست و حاجت مرا برآور.

دل عاشق

 

خدا جونم عشق تو بهشت من است

                                          ورضایت توامید من است

کاش آن مرد عدالت برسد

کاش میشد قدم مرد عدالت برسد
ناجی آدمی و حق و حقیقت برسد
کاش میشد که رسد وعده حق هرچه سریع
و به این دور زمان دوره رحمت برسد
در لوای خوش او صلح و صفا را بینیم
کین و زشتی برود دور محبت برسد
با قدومش برسد عدل و عدالت به زمین
در پناهش به جهان فیض و کرامت برسد
با وجودش ز خدا بارش رحمت ریزد
از سر برکت او لطف و عنایت برسد
از شمیم تن او عطر بهاران گیریم
با نسیم نفسش خیر و سعادت برسد
کاش میشد که رسد فصل باران جهان
فصل سرما برود عطر و طراوت برسد

درخواست عشق از خدا

                                                                                                       

با همه‌ی بی سر و سامانیم

باز به دنبال پریشانیم

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست

در پی ویران شدنی آنیم

آمده‌ام بلکه نگاهم کنی

عاشق آن لحظه‌ی طوفانیم

دلخوش گرمای کسی نیستم

آمده‌ام تا تو بسوزانیم

آمده‌ام با عطش سالها

تا تو کمی عشق بنوشانیم

ماهی برگشته ز دریا شدم

تا تو بگیری و بمیرانیم

خوبترین حادثه می‌دانمت

خوبترین حادثه می‌دانیم؟

حرف بزن ابر مرا باز کن

دیر زمانی‌ست که بارانی‌ام

حرف بزن، حرف بزن سالهاست

تشنه‌ی یک صحبت طولانیم

ها ... به کجا می‌کشیم خوب من؟

ها ... نکشانی به پریشانیم!