اسم تو هست ولی.....

 

از سر کوی تو ای دوست مرا جایی نیست

در دل ســوخته ام جز تـو دل ارایی نیـست

از در خویــش مرانـم که مرا در هـمه عـمر

غیر دیدار جمال تو تمنایی نیست

حلقه ی خــانه احســـان تو را می کوبم

غیر این خانه مرا ملجا و ماوایــی نیست

همه جا پرسه زنان در پی تو میــگردم

هر کجا می نگرم از تو رد پایی نیـست

همه جا جام دل ارای تو را بوسه زدم

اسم تو هست ولی از تو مسمایی نیست

 

غربت امام زمان(عج)

 

 

www.nazpatogh.com | جملات و متن های زیبا در موردامام زمان(عج)


مگر امام زمان هم غریب است؟

ما از غربت تمام ائمه زیاد شنیدیم .اما به غربت امام زمان کمتر اندیشیده

یا اصلا فکر نکرده ایم و این خود اولین بیت از مثنوی هفتاد من کاغذ است.

نا آگاهی از غربت

یادتون میاد وقتی مهد کودک می رفتیم کسی ما را با مهد امام عصرمون آشنا نکرد.

در کلاس اول دبستان معلممون,الف بای عشق او را برایمان هجی نکرد و نام زیبای اورا سر مشق دفترچه تکلیفمان نکرد.

در دوره راهنمایی,هیچ کس مارا به خیمه ی سبز او راهنمایی نکرد.

در سالهای دبیرستان کسی ما را با او که مدیر عالم امکان هستی بود پیوند نزد.

در کلاس تاریخ کسی ما را با تاریخ غیبت,غربت و تنهایی او آشنا نکرد.

در درس دینی به ما نگفتن"با ب الله"و"دیان دین" حق اوست.

دریغ که در کلاس ادبیات,آداب ادب ورزی به ساحت قدس او را گوش زد نکردند.

افسوس که در کلاس تقاشی,چهره ی مهربان اورا برایمان به تصویر نکشیدند.

چرا موضوع انشای ما,به جای "علم بهتر است یا ثروت" از او و ظهور او وروش جلب

رضایت او نبود؟!مگر نه بی او,نه علم خوب است و نه ثروت؟

کاش در کنار زبان بیگانه,زبان گفتگو با او رانیز به ما می آموختند .

قطب شمال و جنوب جغرافیایی و قطب مثبت و منفی آهنربا و خواص آنها راشناختیم

اما ندانستیم که قطب عالم امکان هستی, اوست.

ای کاش در کنار انواع و اقسام فرمولهای پیچیده ریاضی,فیزیک و شیمی ,فرمول ساده ارتباط با اورا به ما یاد می دادند.

در درس فیزیک,قوانین شکست نور را به او آموختند,ولی نفهمیدیم نور خدا اوست.

وقتی برای کنکور درس می خواندیم کسی ما را برای ثبت نام در دانشگاه معرفت و محبت امام زمان تشویق نکرد.

از فضای نیمه بسته مدرسه وارد فضای باز دانشگاه شدیم.در دانشکده وضع از این هم اسف بارتر بود.

بازار غرور و نخوت پر مشتری واسباب غفلت فراهم بود.خیلی ها راگرفتار تب مدرک گرایی می دیدیم.

علم آن چیزی بود که از فلان کتاب مرجع اروپایی یا فلان مجله امریکایی ترجمه می شد,

مولای من در دانشگاه هم کسی برایمان از تو سخن نگفت.پرچمی به نام تو افراشته نبود.

در دانشگاه هم تو از یاد رفته بودی.

بیا هجرت کنیم اکنون به سویش

رویم العفو گویان رو به سویش

ز رنج غربتش یادی نماییم

امام خویش را یاری نماییم

حالا دیدید غریبی آقا امام زمان یعنی چه؟؟؟؟؟

 

خدایا
 

به دو راهی های زمین که میرسم

 

چشم به آسمان میدوزم..
 
 
.
آنجا راه همیشه یکیست.......!

امشب

 

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد ...

وجودم از تمنای تو سرشار است ...

هوا آرام ...

شب خاموش ...

راه آسمان ها باز ...

امشب

 

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد ...

وجودم از تمنای تو سرشار است ...

هوا آرام ...

شب خاموش ...

راه آسمان ها باز ...

ايستاده بر سر ياريت منم

 

برخيز زهره كه مشتريت منم

سرگشته روي پريت منم

خود تو داني و خالق تو

ايستاده بر سر ياريت منم

زهره

 

دلا مار را رها کن تا دمی با زهره بنشینیم

 به یاد عشق دیرینش کمی با زهره بنشینیم

شب پر رمز و راز ما که پر شد از نفسهایش

 هوس داریم اینجا یک نمی با زهره بنشینیم

قران کرد است هر دم با یکی این زهره اما ما

تمام عمر خواهانیم همی با زهره بنشینیم

بخوان این سطرها را تو که میدانی چه ها دانی

 ز درد و رنج واکنون با غمی با زهره بنشینیم

چرا صوفی تو میخواهی کنی رسوا جهانی را

نگو ما را رها کن تا دمی با زهره بنشینیم

 

برای خون خدا شدن دستچین که شدی
ایاکَ نَعبُدُ وَ ایاکَ نَستَعیــــــــن که شدی
.
.
.
\\\"نماز\\\" هنر نماییِ یک سر به روی نی است
ای رأسِ روی نِی! تو ستون دین که شدی
.
.
.


ممکن نبود زخم تنت را شمارش کنم حسین
با اینکه مثله مثله ء عین و قاف و شین که شدی
.
.
.


نازل شد از بهشتت شش گوشه ایی عجیب
انگشتریِ خالق را با خون نگین که شدی
.
.
.

با این که رفته هجایی ز پیکرت... مصوت ز قامتت!
بانگ جرس به روضه ی رضوان ! پُر طنین که شدی
.
.
.


اینجا سکوتِ آخر وُ فریادِ اوّل صدای توست
شریان اصلی و رمز حیاتِ مسلمین که شدی
.
.
.
گفته ست تاریخی که صدایش هل من معین توست :
یک روز میرسی به رکابش ...اهل یقین که شدی


امام سجاد (ع)

 

 
این روزها فقط سخن از سجده های توست

حرف هزار رکعت از آن عشق های توست

یک بند از صحیفه تان جان به من سپرد

اصلا همین که شیعه ام از یک دعای توست

صدها هزار مریم و هاجر کنیز تو

صدها هزار حاتم طائی گدای توست

گرچه دل شماست که رفته به کربلا

اما دل من است که در کربلای توست

بر روی خاک های شما پر زده دلم

در فکر صحن و گنبد و گلدسته های توست

غصه نخور اگر چه که زائر نداشتی

من زائر توام دل من پیش پای توست

اشکی خدانکرده نباری علی علی

گریه نکن تو چاه نداری علی علی

یا اباعبدلله

 

 
خالق نگاه را به تو تقدیم می کند

خورشید و ماه را به تو تقدیم می کند

همیشه گفته ام که سلیمان گدای توست

کل سپاه را به تو تقدیم می کند

مجنون که می رسد به در خانه شما

سختی راه را به تو تقدیم می کند

یوسف به عشق اینکه تورا نوکری کند

اعماق چاه را به تو تقدیم میکند

اصلا "دلم" برای تو کم خواسته حسین

اوصاف شاه را به تو تقدیم می کند

اقا نگاه کردی و دل با نگاه تو

ترک گناه را به تو تقدیم می کند...

خداوندا

 

خدایا، چگونه می توانم روی به سوی تو بیاورم وزبان به حمدوثنایت بگشایم درحالی که

خودازکرده خویش آگاهم .

چگونه می توانم دوستارتوباشم درحالی که برعهد وپیمانی که باتو بسته ام وفادارنبوده ام.

چگونه می توانم طلب عفو وبخشش کنم درحالی هنوزشعله های عصیان دردرونم فروزان است.

بارلاها،چگونه می توانم روی به توبه آورم درحالی که اسیرهواهای نفسانی خویشم.

بارلاها،توازعلاقه ی من نسبت به خودات آگاهی ومی دانی که چقدرمشتاق رسیدن توام ولی هروقت

که تصمیم گرفتم که به

سوی توبیایم گناه به سراغم آمدومراازتو دورساخت.

همیشه آرزویم این بوده است که حتی برای یک روزکه شده آنچه باشم که تو می خواهی وآنچه کنم

که تو می پسندی ولی افسوس این نفس سرکش تا کنون مجال برآورده شدن این آرزورابه من نداده است.

بارلاها، می ترسم، ازخویش وازاین سرنوشتی درانتظارمن است می ترسم.ازاین بیابان وشوره

زاری که درپیش روی من است

می ترسم.می ترسم که مرگ به سراغم بیا یدآرزوی رسیدن به تورااین باراوارمن بستاند.

پس ای پروردگاربی همتا به لطف وکرم خویش مراازمرداب رهایی ده وتوانی ده خویشتن را

از هرچه بدی است پاک کنم.

خدایا به من فرصتی ده تاعاشق بودن راتجربه کنم

بغض دارد این دلم امشب یا حسین

 



حال امشبم...

بغض دارد...

بغضی از جنس بلور...

و دلم سخت چینی شده...

چینی که با هر سنگ ریزه ای ترک بر می دارد

و ...

می شکند...

هر بار چینی بند زن آن را بند می زند...

امشب هوای ...

امشب...

مولای یا مولای

امشب

یا انیس من لا انیس له

امشب...

من و خدا قرار داریم همین نزدیکیا...

می خوام دلبری کنم خدا



رهگذر نوشت:

خدا اجازه من دلم

بسته به زنجیر غمت...

نگاه نکن به جرم من

نگاه بکن به کرمت...


التماس دعا

این شب ها...



یا حسین

اگر عاشقانه هوا دار یاری....

 

 


چه شبها که زهرا
دعا کرده تا ما
همه شيعه گرديم و بي تاب مولا
غلامي اين خانواده دليل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسيرت مشخص؛ اميرت مشخص؛ مکن دل دل، اي دل بزن دل به دريا

مولای مهربانم، ادرکنا

 

 

برای تا ابد ماندن باید رفت …

گاهی به قلب کسی …

گاهی از قلب کسی


میخواهیم تا ابد بمانیم...!؟!

اما در قلب خیلی ها هستیم؛

بجز، امام زمانمان....


کافیه یه یا علی بگیم....و ترک گناه کنیم....

مولای من دستان ناتوانم را بگیر و همراهم باش

تا آنگونه باشم و آنگونه زندگی کنم

که تو میخواهی....

 

 

اقا جان مرا چه به فلسفه

 من هنوز در منطق چشمانت مانده ام

 هیچ نمی خواهم جز تو

پروانه ها و یاس ها

 

از وقتی که رفتی

چقدر غریب اند

پروانه ها و یاس ها

از وقتی که رفتی

طعم زمان به تلخی گرایید

از وقتی که رفتی

باران نمی بارد

آسمان بغض کرده

صدایش در نمی آید

از وقتی که رفتی

ما انسان ها

مثل یک مرده ی متحرک ...

ماه من

 

ماه من

کجایی؟

خوابم نمی برد

می خواستم ستاره ها را بشمارم

خواب که می پرد باید ستاره ها را شمرد

افسوس

آسمان ابریست

گهی من می بارم

گهی باران

همه جا بارانیست

ماه من کجایی؟

کاش!

از میان خیل ابرها

می یافتم تو را...


السلام علیک یا اباعبدالله

 

 
این شبها انگار غمی در فضا هست
 
انگار حتی ملکول های هوا هم...
 
همه ی غم های عالم روی دوش های دنیا سنگینی می کنه ...
 

چه سری در این عاشورا هست ؟این چه شکستی که عین پیروزی است ؟

چقدر امشب غمناک است ...

 یک سوال همه ی فکرم رو به خودش مشغول کرده ...

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟

 

السلام علی الحسین