خوشا روزي كه مهدي باز گردد

خوشا روزي كه مهدي باز گردد

انالمهدي طنين انداز گردد

به حق مادرش زهراي اطهر

به حق فرق اكبر حلق اصغر

خداوندا ظهورش دير گرديد

بسي عاشق در اين ره پير گرديد

مهيا كن تو اسباب ظهورش

منور كن تو گيتي را ز نورش

اللهم عجل لوليك الفرج

+نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت10:

شجره ی طیبه

ای مهیمن(۱)  نهالی هستم در این جنگل

خوب می دانم ثانیه به ثانیه این طوفانهای آزمایشت عمیق تر می شوند،

 ای مانع (۲) مخواه مثالی شوم برای سوره ابراهیمت که می گویی درختانی هستند، ریشه هایشان به قلب زمین نمی رود بلکه بالای زمین افتد و به زودی خشک می شوند،

هدایت خاصت را از من دریغ نکن،

 در ظلمات ِ خاک برایم نوری باش  تا ریشه هایم بی راهه نروند

 وگرنه هیچ ثبات و بقایی نخواهم داشت،

ای رقیب(۳)  قول بده خودت ریشه هایم را از گزند حفظ کنی که تو بهترین حافظی!

 

*(۱) نگهدارنده، (۲) بازدارنده و (۳) نگهبان، بیننده و آماده (اینها همه نامهای الهی اند که در قرآن ذکر شده)

آیا برای عاشقت یک دعا نمیکنی؟

امشب در دلم شوق نگاه توست
آیا برای زیارت مرا صدا نمیکنی؟

امشب عاشقم از بهر یک نظر
آیا به این گدایت وفا نمیکنی؟

امشب نماز سرو عاشقانه تر
آیا برای عاشقت یک دعا نمیکنی؟

دیشب سلام عاشقانه ام بی جواب بود
آیا دری بر گدای شبت وا نمیکنی؟

امشب شراب عشق را جرعه جرعه ام
آیا شراب رها را روا نمیکنی؟

امشب سبوی خودی را شکسته ام
آیا به این شکسته دل دلی عطا نمیکنی؟

با تشکر از شاپرک

همان گونه که خدا می خواهد باشیم

با خود پیمان ببندیم در هر گفتگویی، کلامی از سلامتی شادی و ثروت را بر زبان جاری سازیم.

با خود پیمان ببندیم آنقدر قوی شویم که هیچ چیز و هیچ چیز و هیچ چیز آرامش ذهنیمان را به هم نریزد.

با خود پیمان ببندیم همواره تواناییهای دوستانمان را به آنها یادآور شویم (حس خوب مفید بودن را برای دوستانمان بوجود آوريم)

با خود پیمان ببندیم نیمه روشن هر چیزی را بنگریم، آنگاه تاریکی کنار رفته و روئیاهایمان تحقق می یابد.

با خود پیمان ببندیم به بهترین فکر کنیم، برای بهترین کار کنیم و فقط بهترین را بخواهیم.

با خود پیمان ببندیم مشتاق موفقیت دیگران باشیم، آنچنان که گویی آن موفقیت از آن ماست.

با خود پیمان ببندیم اشتباهات گذشته را فراموش کنیم و به سوی دست یافته های بزرگتر در آینده حرکت کنیم.

با خود پیمان ببندیم به تمام موجودات زنده با لبخند نگاه کنیم.

با خود پیمان ببندیم آنقدر برای رشد و تعالی خود زمان صرف کنیم، تا دیگر زمانی برای انتقاد کردن از دیگران نداشته باشیم.

با خود پیمان ببندیم برای ناراحتی صبور، برای ترس قوی و در برابر خشم متین باشیم.

با خود پیمان ببندیم که بهترین باشیم و به دنیا بگوییم که بهترین هستیم.

تا زمانی که اعمالمان بهترین بودن ما را حفظ می کند تمام کائنات گویی که در دستان ماست.

با خود پیمان ببندیم که همان گونه که خدا می خواهد باشیم.

خدای خوبم

خدای خوبم

خدای خوبم:

هر روزم را به تو میسپارم.لطفا ناامیدی دیروزم را دور کن. به من کمک کن تا آنچه را که به سبب درد و رنجم شده است و آنچه که محدودومحسورم میکند ببخشم.به من کمک کن تا دوباره شروع کنم.لطفا به زندگیم برکت ببخش و ذهنم را روشن کن.

خدای خوبم به هرکس و هر موقیعتی که با آن رو برو میشوم برکت ببخش .از من انسانی بساز که خودت میخواهی. کاری انجام بدهم که تو میخواهی.

لطفا به درون قلبم نفوذ کن و همه خشم و ترس ودرد درونم را دور کن.روحم را جانی تازه ببخش و ذهنم را آزاد کن. امیدوارم لطف و رحمتت شامل حال همه روابطم چه با انسانهایی که کارمیکنم و چه با افرادی که برایمکار میکنند.

خدای خوبم اشتباهاتم را اصلاح کن غم و اندوهم را دور کن. پروردگارا راه را نشانم ده تا بتوانم راه زندگیم را بگشایم .به من بینش ده تا تغییراتی را در زندگیم ایجاد کنم.

تو را سپاس که همه اندامهایم در نهایت سلامت به کار خود سرگرمند.سپاس که تندرست و نیرومندم رحمت تو سرشار است. به خاطر همه الطاف تو سپاسگزارم.

كاش در نافله ات نام مرا هم ببري

مهديا

سرّ عاشق شدنم لطف طبيبانه توست

ور نه عشق تو كجا،اين دل بيمار كجا

كاش در نافله ات نام مرا هم ببري

كه دعاي تو كجا،عبد گنه كار كجا

بي خود به انتظار وصالت نشسته ام

آقا جان:

روزي هزار بار دلت را شكسته ام

بي خود به انتظار وصالت نشسته ام

هر بار اين تويي كه رسيدي و در زدي

هر بار اين منم كه در خانه بسته ام

هر جمعه قول ميدهم آدم شوم ولي

هم عهد خويش،هم دلتان را شكسته ام

آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط!

از دوری تو غمین و نالان هستیم

وز کرده خود کمی پشیمان هستیم

اصلیت ما را تو اگر می پرسی

از کوفه ولی مقیم ایران هستیم

از جور زمانه ما شکایت داریم

اندازه کوه وصخره حاجت داریم

ما مشکلمان گرانی و بی کاریست

آقا به نبودنت که عادت داریم

هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم

این هفته فقط نیا عروسی داریم

صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو

از خمس و زکات و آل یاسین نگو

آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط

از آنچه که ما دوست نداریم نگو

مولای من:

من اصل انتظار تو را برده ام ز یاد

با انتظارهای فراوانم از شما...

اللهم عجل لولیک الفرج

ماهي هميشه تشنه ام

ماهي هميشه تشنه ام


در زلال لطف بيکران تو

مي برد مرا به هر کجا که ميل اوست

 
موج ديدگان مهربان تو

زير بال مرغکان خنده ها ت

 
زير آفتاب داغ بوسه هات


اي زلال پاک


جرعه جرعه جرعه مي کشم ترا به کام خويش

تا که پر شود تمام جان من ز جان تو

اي هميشه خوب

 
اي هميشه آشنا

 
هر طرف که مي کنم نگاه


تا همه کرانه هاي دور

عطر و خنده و ترانه مي کند شنا

در ميان بازوان تو

ماهي هميشه تشنه ام

 
اي زلال تابناک

يک نفس اگر مرا به حال خود رها کني


ماهي تو جان سپرده روي خاک

دل از غم فاطمه توان دارد،نه

 


دل از غم فاطمه توان دارد،نه

وز تربت او كسي نشان دارد،نه

آن تربت گمگشته به بر، زواري

جز مهدي صاحب الزمان دارد،نه...


قبر مخفي شده ي فاطمه


كاش مهدي به جهان چهره هويدا ميكرد

گره از مشكل پيچيده ي ما وا ميكرد

كاش مي آمد با آمدنش از سر مهر

قبر مخفي شده ي فاطمه پيدا ميكرد...


آنانکه شوق انتظار دیده اند

آنانکه شوق انتظار دیده اند

طعم خوش هجران چشیده اند

زلیخا گفته و یوسف شنیده اند

رسم الخط عشق را کشیده اند؟

درد فراق ما را ندیده اند!

جان با خیال یوسف زهرا تنیده اند

گویی به عشق حقیقی رسیده اند

دوری شنیده و از غربت رهیده اند

در غربتند و"غریب"را ندیده اند

کاشکی از یوسف زهرا شماره داشتم

کاشکی با دل برای دیدنش لک میزدم

کاشکی نغمه برایش چون چکاوک میزدم

کاشکی از یوسف زهرا شماره داشتم

تا که جمعه ها برایش یک پیامک میزدم.

كدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد

كدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد

سوار صاعقه پا در ركاب خواهد شد

كدام جمعه زتاثير تابش خورشيد

دلي كه يخ زده از غصه آب خواهد شد

كدام جمعه زعطر بهشتي گل ياس

بهار غرق شميم گلاب خواهد شد

كدام جمعه شود بخت عاشقان بيدار

دو چشم فتنه عالم تاب خواب خواهد شد

كدام جمعه خدايا ز فيض گريه شوق

بهار و باغ و جمن كامياب خواهد شد

كدام جمعه, بگو! يا محول الاحوال!

در آسمان و زمين انقلاب خواهد شد

جمال روشن آن ماه پشت پرده غيب

كدام جمعه برون از حجاب خواهد شد

كدام جمعه به خورشيد مي خورد پيوند

كدام جمعه پر از آفتاب خواهد شد

هزار جمعه چشم انتظار در راه است

كدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد

كدام جمعه ما دلفريب خواهد شد

سحر منادي صبح قريب خواهد شد؟

 

 

چشم تر

یا صاحب الزمان:

ابر نگاه چشم دلم تر شده بیا

قدری دلم برای تو مضطر شده بیا

جمعه رسید صاحب آدینه بازگرد

این باغ در نبود تو پرپر شده بیا

اللهم عجل لولیک الفرج

دیدار دلبر

اين روزها كه مادرمان بين بستر است

دل بيشتر هواييه ديدار دلبر است

اين روزها كه ياس علي قد خميده است

دل بيشتر براي ظهورت تپيده است...

اللهم عجل لوليك الفرج

شکوه دوری

مولا جان امام زمان:

 

موکول میکنم شکوه هجر را به بعد.

 

امروز حال مادرتان روبراه نیست...

فاطمیه

فاطـــــــــــمیه آمد وآن همدم ومونس کجاست...؟!

شمع می پرسد ز پروانه گل نرگــس کجاست....؟!

در عزای مادرت یابن الحســـن یکدم بیا...

تا نپرسند این جماعت بانی مجلس کجاست...؟؟!!

خط میخی

والشمس را با نور بر رویش نوشتند

واللیل را با مشگی مویش نوشتند

ترکیبی از توحید و قدر و آیه ی نور

در قوسی محراب ابرویش نوشتند

در سوره ی او رازهای سر به مهری است

این سوره را آغشته در بویش نوشتند

او نسخه ی مخصوصی از خط خدا بود

پیغمبران بسیار از رویش نوشتند

تسبیح ها صد دور دورش چرخ خوردند

سجاده ها از درد زانویش نوشتند

دریا ، قلم ، کاغذ ، مرکب هم کم آمد

وقتی ثواب چند یاهویش نوشتند

همسایه ها قدرش ندانستند هر چند

هجده بهار از خُلق ، از خُویش نوشتند

شلاق های بی اصالت گُر گرفته

خط کجی بر روی بازویش نوشتند

عاشق که شد اسم علی را درب و دیوار

با خط میخی روی پهلویش نوشتند

در بستر زخمی کبود افتاد از پا

تنها و تنها گریه دارویش نوشتند

روز سیاهی بود حتی دشمنان هم

مرگ علی را مرگ بانویش نوشتند

عشق مادر

معمولا ایام عزا زبونم بسته میشه و غم نمی ذاره که بتونم حرف دلم رو بزنم و سکوت اختیار کرده و با ماتم به یک نقطه خیره می شم.

ولی درونم پر از تلاطم ومحبت و ارادت هست.

مادر جان

الان هم همون حالت بهم دست داده

میدونی که خیلی دوستت دارم

الان که دارم بهت فکر می کنم به یاد این شعرمی افتم که :

مادر دستم بگرفت و پا به پا برد

تا شیوه راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم

الفاظ نهاد و گفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من

بر غنچه گل شکفتن آموخت

پس هستن من ز هستن اوست

تا هستم و هست دارمش دوست

مادر جان

مگر پدرت – حضرت مصطفی – نفرمود:

من و علی پدران این امت هستیم ؟!

مادر جان ، پس تو هم مادر این امت هستی

و شیعیانت هم فرزندانت

تو مثل مادری می مونی که حواسش به بچه اش هست ،‌ بچه که تازه راه می افته ، وقتی که زمین می خوره ، مادر  سریع بچه را بلند می کند و سر و صورت بچه را که خاکی شده ، پاک می کند و دست بچه را می گیره و قدم به قدم با بچه راه میره تا بچه راه و رسم راه رفتن رو یاد بگیره.

مادر جان تو دست ما رو گرفتی که علوی شدیم

تو دست ما رو گرفتی که فاطمی شدیم

تو به ما یاد دادی که حسینی باشیم

مادر جان ، ما را مهدوی کن

مادر جان ، به زندگی و گذشته ی خودم که نگاه می کنم ، توجهات و الطاف شما رو در زندگی خودم متوجه شده و حس می کنم .

یکی از خصلت های بسیار مهم شما ، دفاع از ولایت بود .اون هم در زمانی که هیچ کسی قدرت و جرآت نفس کشیدن رو نداشت.

مادر جان ما را فاطمی نگه دار.

عنایات و توجهات شما در سفر و حضر ، تندرستی و بیماری ، غفلت و هوشیاری و... به ما افاضه شده ، ما که از زیادی خمیر مایه ی شما آفریده شدیم ، ما را به اصل خودمان باز گردان.

ای همای سعادت ، محبت شما در هر قلبی که نشیند ، رستگاری بهمراه دارد . با انتخاب ما ( اشاره به جدا کردن شیعیان آن حضرت در محشر ) ، ما را رستگار کن . ما را یار علی کن .

آمین

آمین

آمین

بزرگی خدا

خداوندا:تو را در همه حال شکر گویم.

زیرا که فهمیدم عظمت وجودت را.

درک کردم آن قدرت بیکرانت را.

 به روحم می اندیشم که با تو زر اندود شده.

به قلبم می اندیشم که با تو تپیدن گرفته.

به من زندگی دوباره بخشیدی.

به من تولد دوباره ام را هدیه دادی.

روحت را به من هدیه دادی که چه نیک با روحم پیوند خورده.

ترا شکر می گویم ای نیکو سرشت.

ای پادشه تنهایان عالم.

بار الها دستم بگیر و راه نشانم ده  که بی یاریت زمینگیرم و بی هدایتت گمراه. چرا که در تقلای میان دست گرفتن بر زانوی همت

و ایستادن در قامت اراده و حرکت به سوی نسیم روح بخش رحمتت و ماندن در گنداب گناه ، ضعیف تر از آنم که کاری کارستان کنم.

خدایا ، یادمان بده ، یادمان باشد ، یادت با شیم.

ای آموزنده دادار ، به من بيـــاموزدوسـت بـدارم كســاني را كه دوستــم ندارند.

و عشق بــورزم به كســاني كه عاشقــم نيستند.

 

رب ودود

نامهربانی..

مشکلات..

درد..

دوری..

بیماری..

نداری..

شکست..

عشق..

فقر..

تنهایی..

ناامیدی..

سکوت و...

و من خدایی دارم که هیچگاه مرا فراموش نمیکند،

او که مرا دوست دارد وبهترینها را برایم میخواهد،

خداییکه لحظه ای مرا بحال خود وا نمیگذارد وهمیشه در کنار من است حتی لحظاتی که سرشار از معصیتم وگناه وجودم را فراگرفته است.

 خداییکه میبخشد بی منت، به منتهایی بزرگیش

و نعمت میدهد بی اندازه، به بی کرانگی مهربانیش.

اری این زبان من است که رسوا شده ی این خدای بزرگ است.

بارالها، تو تنها دارایی من هستی و براستی که ثروتمندم وبی نیاز از غیر تو.

هرگز از رحمت تو ناامید نخواهم شد، چون به یقین میدانم دوستم داری.

بنده ی گناهکار تو...