او بی گمان بیاید

کاشکی شود به زودی آن مهربان بیاید
از بهر عاشقانش آن دلستان بیاید
کاشکی رسد به دوران دیدار روی جانان
آن قلب ملک امکان جان جهان بیاید
کاشکی رسد به پایان این شام تار هجران
آخر شود ز یزدان صاحب زمان بیاید
کاشکی دهد نشانی آید به مهربانی
کاشکی شود زمانی آن بی نشان بیاید
کاشکی رسد ندایش آن نازنین صدایش
آن صوت دلربایش بر عاشقان بیاید
کاشکی خبر دهندم زان یار دلپسندم
پیغامی آورندم کآرام جان بیاید
کاشکی رسد نگارم پایان انتظارم
کاشکی رسد بهارم او ناگهان بیاید
ای دل رسد به آخر این شام تار دلبر
غم کم بخور که دیگر او بی گمان بیاید

بنازم چشم مستت را...

الهی

چه خوش صید دلم کردی

بنازم چشم مستت را

که کس مرغان وحشی را

از این خوشتر نمی گیرد

عاشق عاشورا و حسین

 

بسم الله الرحمن الرحيم

به نام خداوند بخشنده دستگير كريم عطابخش پوزش پذير

يا ايتها النفس المطمئنه؛

هان، اي نفس آرام يافته [به ذكر خدا] و دل نهاده

ارجعي الي ربك راضيه مرضيه؛

بازگرد به سوي پروردگار خويش خشنود[ به آنچه يافتي از خداي خويش] پسنديده [به نزد آفريدگار خويش]

فادخلي في عبادي و ادخلي جنّتي؛

اندرآي در ميان بندگانم و اندرآي در بهشت مخصوصاً

سعدي هنگام جدايي روح از بدن و مراجعت به سوي خدا همراه با كاروان فرشتگان را چنين به تصوير كشيده است:

اي ساربان آهسته رو كارام جانم مي رود

وان دل كه با خود داشتم با دلستانم مي رود

من مانده ام مهجور ازو، بيچاره و رنجور ازو

گويي كه نيش روز ازو در استخوانم مي رود

محمل بدار اي ساربان، تندي مكن با كاروان

كز عشق آن سرو روان گويي روانم مي رود

او مي رود دامن كشان، من زهر تنهايي چشان

ديگر مپرس از من نشان كز دل نشانم مي رود

در رفتن جان از بدن گويند هر نوعي سخن

من خود به چشم خويشتن ديدم كه جانم مي رود [1]

بسم رب الحسین علیه السلام

سلام آقا جون‎‏ًٌَُُ؛

دلم گرفته آسمان در گلویم زندانیست وچشم هایم در لحظه تاریخ بی تو باریده . دلم این«حسین آباد» دیریست که بهانه تورا می گیرد ونامت راعاشق شده است . دلم برای تو تنگ شده ، نه از آن جهت که دردی دارم ، بلکه بدان علت که بی دردی جهان جوانی ام را پیر کرده. نام تو خورشیدی است که زمین با تمام کوه هایش به طوافش احرام بسته است ، من تورا نه می گریم ونه می خندم ، می‌گریم برچشمهایم که جز تورادیده است ، و می خندم بر اشک هایم که جز به دنبال تو دویده است. از توهمان "هیهات من الذله " کافیست ، تا جهانی را شاه چراغ باشد و تمام درهای بسته را شاه کلید ، و تمام زمین های سرد را آفتابی که حیات را برویاند . راستی تودرآن ظهر مقدس وگرما ریز، که هزار صبح تا قربانگا هش دویده اند ، چه دیدی که نازکای گلویت هزار تیغ کج آیین را پاسخی درست شد؟! کدام جام ، سیرابت می کرد که دجله وفرات حقارت خود را گریستند وتا لب هایت بالا نیامدند؟! تو از کدام آسمان آمدی که روح بلند تورا هیچ قصیده ای گنجایش نیست ؟! هنوز دریاها به یاد عطشانی تو ،کف برلب وموج خیز تا ساحل می آیند تا در پایت بیفتند ، وگل ها به یاد تو از زمین ، سرخ رو می رویند. یاسفینه النجاه؛ شرمسارم ازاینکه چنگ به زمین زده ونامت راکه بیانگرغيرت ‌و آزادگی است صدامی زنم، تو بزرگتر ازآنی که اشک هایم لایقت شوند ، اما ای شه لب تشنه تو را می خوانمت تاجان مرا با نفس عیساییت زنده کنی. من تورا عاشقم آن سان که در قتلگاه خروشیدی ،نه آن سان که خلقی تورا تشنه می بینند تورا به خاطر غیرت ومردانگی ات، وبه خاطر شجاعت وزیر بار ذلت نرفتنت و بخاطر ایمانت ، که سرشاری بهار راشرمنده کرده است وزلالی رسالتت را عاشقم. ای ارباب بیکفن؛ باتشنگی ات عالم را تشنه ی خود کردی ورفتی، ولی درحیرتم که چرا چرخ غرق خون نشد و زمین درماتمت واژگون نشد. باید دراین جهانی که گیاهان سربریده می‌رویند ، و تمام درهایش دیوارند، ومردم فلق را تاشفق پشت به خورشید درحرکت اند، تورابه نام بخوانم.... یا حسین.


پروردگار را ستایش کن.

 

در لحظه شادی ، پروردگار را ستایش کن.

حمد و سپاس مخصوص اوست و هیچکس و هیچ چیز در مرتبه او شایسته ثنا نیست.

در لحظه سختی , فقط از خداوند کمک بخواه.

 او بهترین فریادرس است و  همیشه  با  تو  و در  کنار توست.

 همانگونه که وقتی موسی(ع) را برای رهایی مردم از بردگی فرستاد , یا هنگامی که اسحاق , سرزمین موعود را به خاطر گرسنگی و قحطی ترک کرد به ایشان فرمود : من با شما هستم.

در لحظه گمراهی و حیرانی , فقط خدا را جست و جو کن.

 او هدایت گر به سوی نعمت هاست. راه درست را از او بخواه چراکه تنها او از نهان و پیدا باخبر است.

در لحظه آرامش , معبود را مناجات کن.

او تنها اجابت کننده دعاهاست. برا همه دعا کن به خصوص برای کسانی که با تو مشکل دارند.

و در آخر , مثل من برای خواسته های خودت دعا کن , او همه را گوش می کند.

در لحظه ناامیدی , امیدت به خدا باشد.

 او امید ناامیدان است و همیشه به یاد داشته باش که این نیز بگذرد.

در لحظه تنهایی , پروردگار را صدا بزن.

 او هیچ وقت بنده اش را تنها نمی گذارد. همین الان می توانی حضورش را در کنارت حس کنی.

فقط کافی است صدایش بزنی. او تنها یار تنهایــیــهــاست.

در لحظه نیاز , حاجت خود را از درگاه خالق هستی طلب کن.

زیرا , نتیجه طلب از خلق اگر روا شود منت است و اگر نه ذلت , در حالی که طلب ار خالق برآورده شود نعمت است و اگر نه حکمت. و به خاطر داشته باش که او بی نیاز مطلق است.

در لحظه های دردناک، به خدا اعتماد کن.

او هرگز پشت تو را خالی نمی کند. برای هر دردی درمانی اندیشیده است.

در لحظه موفــقیت , از خدا فزونی ایمان بخواه.

 و بدان که این مرحله پایان راه نیست بلکه آغازیست برای برداشتن گامهای بعدی.

در هر قدم او را به یاد داشته باش و در هر مرحله بر ایمان خود بیفزا.

در لحظه دلشکستگی , دلت را به خدا بده.

او بهترین مونس است , همیشه برای تو وقت دارد و هیچگاه دل تو را نمی شکند.

در لحظه عاشقی , خالق عشق را در نظر داشته باش.

باید از عشق زمینی به عشق آسمانی رسید.

در لحظه نگرانی و دلواپسی , از ذکرش غافل نشو.

یاد خدا آرام بخش دلـهاست. همه چیز در حیطه قدرت و کنترل اوست.

پس توکلت فقط به خدا باشد. کارها را به او بسپار تا زمان انتظار به آخر رسد.

در لحظه پیروزی , از معبود , تواضع و فروتنی طلب کن.

از غرور بپرهیز که بزرگترین اشتباه است.

در لحظه شکست , مطمئن باش که خدا دست تو را گرفته.

و نمی گذارد که زمین بخوری مگر آنکه خودت دست او را رها کنی.

هر شکستی باید مقدمه ای برای پیروزی باشد.

در لحظه ضعف وناتوانی , از خالق مطلق توانایی بخواه.

هیچ چیز برای او غیر ممکن نیست.

در لحظه کار، به خدا تکیه کن.

او محکم ترین تکیه گاه و پشتیان است. هرکاری را با نام او شروع کن.

بکوش , پشتکار داشته باش , سپس همه چیز را به او واگذار کن.

خداوند فرمود : حرکت از تو برکت از من.

در لحظه تاریکی , با نور کلامش دلت را روشن کن.

 و آن را مایه برکت و روشنایی زندگی خود قرار بده.

در لحظه پریشانی , به خدا پناه ببر که او امن ترین پناهگاه است.

در لحظه دلتنگی , با معبود خود راز و نیاز کن. او دانای اسرار نهان و محرم رازهاست.

 آخرین حرف من:

همیشه و در هرحال پروردگار را با صدای آرام و با صمیمیت  بخوان.

او قدرت و ظرفیت انجام هرکاری رو داره.

توجه ات رو از خود و خلق برداشته و به وی معطوف کن.

خداوند تو رو عاشقانه و بدون هیچ قید و بندی دوست داره.

و هیچ چیز نمی تونه از شدت این عشق بکاهد.

او در لحظه های خواب و بیداری , اضطراب و آرامش , کار و تفریح و خلاصه در هر موقعیت و شرایطی مراقب تو  و لطفش شامل حال توست.

 به معبود بیندیش , ایمانت رو محکم کن و از او آمرزش بخواه.

 همه چیز درست میشه.... همه چیز... همه چیز...

  مرا ببخش       

                 

 خدایا،چقدر حرف زدن با تو خوب است. چه ساکت و صبور به درد و دل من  گوش می دهی چه ساده اشاره می کنی بیش تر بیایم  و اندوه و رنج  هزاران سال تنهایی ام را با تو بگوییم.وقتی به رشته های نقره ای باران آویزان می شوم تا خودم را به آسمان هفتم تو برسانم مرا به فرشتگان آسمان نشان می دهی و می گویی این است تفاوت آدمیان با شما!

خدایا ، چقدر حرف زدن با تو زیباست . چگونه گرد و خاک را از سر و روی کلماتم پاک کنم تا لایق تو شوند؟

کجا و در چه زاویه ای بنشینم تا گناهان فراوانم را نبینی؟

 چگونه گیسوان تو را شانه کنم تا ساکنان عرش مات و مبهوت بمانند؟

چه دسته گلی را برایت بیاورم تا بوی آن بهشتیان را مست کند؟

با چه رویی چمدان فرسوده ام را بگشایم و تحفه های ناقابلم را تقدیمت کنم؟

خدایا،تو مرا بهتر از خودم میشناسی  و نشانی تک تک سلول های تاریکم را می دانی . تو مرا بیشتر از خودم دوست داری . هر بار که می خواهم با تو گفن و گو کنم ، اولین حرف را تو بر زبانم می گذاری. هر روز صبح این تویی که مهربانانه  از کوچه  ما می گذری و استکانم را پر از خورشید می کنی.

خدایا ،مرا ببخش که دهانم بوی  عشق نمی دهد. مرا ببخش که هنوز بند کفش هایم را نبسته ام  و نردبان شکسته ام را تعمیر نکرده ام . مراببخش که مشق هایم را ننوشته ام و روز و شب گم کرده ام.مرا ببخش که نان  تو را می خورم و نام تو را فراموش می کنم. مرا ببخش که برای یک بار هم که شده تو را  نبوسیدم.

خدایا،کاش دیروز آن در در باران صدایت می زدم تا بالاخره تو را می دیدم.

کاش از کنار تو تکان نمی خوردم. کاش دل به شیطان نمی سپردم .کاش هزاران سال قبل،پیش از آنکه زنده باشم،در میان دستان گرم و نورانی تو می مردم

 

خدا...من...دور یا نزدیک...

خدایا

تو از رگ گردن به من نزدیکتری

وای برمن

اگر تو را  دور حس کنم

       وای بر من...

 

الهی

نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی .

*

**********

*

خدایا

در ۲ راهی زندگی ام

تابلوی راهت را محکم قرار بده

نکند که با نسیمی راهم را کج کنم .

*

**********

*

خدایا من به عنوان بنده حاجتم را گفتم

 امیدوارم اگر قرار به برآورده نشدنش هست

از حکمت تو باشد تا بی لیاقتی من . . .

*

**********

*

خدایا ! اگر زارم، در تو زاریدن خوش است

و گر نازم به تو نازیدن خوشست . . .

*

**********

*

خداوندا

دنیای آشفته ی درونم را که تنها از نگاه تو پیداست ، با لالایی مهربان خود ، آرام کن

تا وجود داشتن و بودن را به زیبایی احساس کنم . . .

*

**********

*

خدایا

عجب از آدمی، که نشانه‌هایت را می‌بیند و انکارت می‌کند

و عجب از تو که انکارش را میبینی و مهربانی میکنی . . .

*

**********

*

حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست

سر عقل آمده آن بنده که دیوانه توست . . .

*

**********

*

حکایت عجیبیست رفتار ما

خداوند می بیند و می پوشاند

مردم نمی بینند و فریاد می زنند . . .

*

**********

*

 خداوندا

تقدیر عزیزانم را زیبا بنویس تا من جز لبخند آنها چیزی نبینم  . . .

*

**********

*

خدا مرحم تمام دردهاست  ، هر چه عمق خراشهای وجودت بیشتر باشد

خدا برای پر کردن ان بیشتر در وجودت جای میگیرد . . .

*

**********

*

به نام خالقی که تنهاست ولی تنهایی را برای مخلوقاتش نمی پسندد . . .

*

**********

*

هیچگاه دلت را به روزگار مسپار که دریایی از ناامیدی هست

دلت را به خدا بسپار که دریایی از امید است . . .

*

**********

*

هیچگاه دلت را به روزگار مسپار که دریایی از ناامیدی هست

دلت را به خدا بسپار که دریایی از امید است .

*

**********

*

غرق گناهم به که روی آورم / نامه سیاهم به که روی آورم

از غم و غصه شده ام زیر و رو / غیر خدایم به که روی آورم . . .

*

**********

*

خدا را در دور دستها، در انتهای افق و یا در اوج آسمانها جستجو مکن

نگاهی به اعماق وجودت بیانداز . . .

*

**********

*

خدایا بزرگ و توانا تویی / رحیم و، رئوفی و یکتا تویی

پر از مهری و بخشش و مغفرت / که ما قطره هستیم و دریا تویی

من و رسوایی و این بار گناه ....

 

 

مرز در عقل و جنون باریـــک است
كفر و ایمان چه به هم نزدیک است

عشق هم در دل ما سردرگم
مثل ویرانی و بهت مــــــردم

گیسویت تعزیتی از رویـا
شب طولانی خون تا فردا

خون چرا در رگ من زنـجیر است
زخم من تشنه تر از شمشیر است

مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانــــی

عشق تو پشت جنون محو شـده
هوشیاری است مگو سهو شده

من و رسوایی و این بار گناه
تو و تنهایی و آن چشم ســیاه.....

از من تازه مسلمان بگذر ، بگــذر
بگذر ، از سر پیمان بگذر ، بگذر

دین دیوانه به دین عشق تو شـــد
جاده ی شك به یقین عشق تو شد

مستم از جام تهی ، حیرانی
باده نوشیده شده پنـــــــهانی

قصه گیسو

 

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

تا دل شب سخن از سلسله ی موی تو بود

دل که از ناوک مژگان تو در خون می گشت

باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود

فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ *  فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ *


فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ *  فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ *

پس آدم كلماتى را [مانند كلمه استغفار و توسّل به اهل بيت عليهم‏السلام كه مايه توبه و بازگشت بود] از سوى پروردگارش دريافت كرد  * و [پروردگار] توبه‏اش را پذيرفت ؛ زيرا او بسيار توبه‏پذير و مهربان است *


حدود هشت هزار و سیصد و پنجاه و هفت روزه که من به دنیا اومدم و خدای مهربونم به من اجازه داده تا روی این زمین وسیع و پربرکت زندگی کنم . معبود یگانه ام مرا آفرید تا جانشینش روی زمین باشم.توی این روزها و ساعت ها و ثانیه هایی که زنده بوده ام و قدرت نفس کشیدن داشته ام ، خدای بخشایشگرم همواه حافظ و نگهبانم بوده و خواهد بود.

اما وقتی دفتر زندگی ام را ورق می زنم ، لحظات بی شماری را به خاطر می آورم که او را از یاد برده بودم .لحظاتی که نتوانسته بودم در آزمایشات الهی پیروز شوم و لحظاتی را که ناسپاس بوده ام و نمی دانستم اگر این مشکلات نبود ، من هیچ وقت نمی توانستم موفق و خوشبخت باشم .

اگر بخواهم تمام لحظاتم را در این فکر سپری کنم که چرا قبلا ، آن قدر که باید خوب نبوده ام ، قطعا اکنونم را هم از دست خواهم داد . و چقدر این آیه ی شریفه در نظرم زیباست : "خداوند توبه او را پذیرفت زیرا او بسیار توبه پذیر و مهربان است  "

پروردگار دوست داشتنی ام یقینا این آیه را جز برای آرامش و آسودگی خاطر تمامی بندگانش نفرستاده است. با تفکر پیرامون آن در می یابم که آفریننده ی یگانه ام به من یادآوری می کند که هر چقدر هم که گناه کرده باشم ، او پروردگار توبه پذیر و مهربانِ من است . پس چه خوب است اگر همه چیز را به دست او بسپارم و از او طلب بخشش کنم ، چرا که قطعا مرا خواهد بخشید و بعد از آن می توانم با آرامشی که تا به حال تجربه اش نکرده ام ، تمام تلاشم را بکنم تا در لحظات حال و آینده دوباره خطاهایم را تکرار کنم و بر سرِ پیمانی که با معبود یکتایم بسته ام بمانم .

خدای دوست داشتنی ام ، عفو و بخشش الهی تو را می طلبم تا همه ی جنبه های زندگی ام را در بر گیرد و تو را سپاس می گویم به پاس این که توبه پذر و مهربانی . خدای مهربانم کمکم کن تا در همه ی اوضاع و شرایط زندگانی ام تو را به یاد بیاورم و همواره شکرگذارت باشم.

حسین زهرا

 

حسین جان هنوز صدای  مادرت زهرا (س)  در سفر کربلا که با گریه

می گفت غریب مادر حسین در گوشم طنین انداز است .

 

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند


 

السلامُ علیک یا ساقی
من علیک السلام می خواهم

سقای کربلا که ساقی دین خدایی !

 با وجه ابالفضلی خود به من  رخ نما و نه وجه  عباسی خود .

ای ساقی تشنه لب !

 من تشنه ام  ، تشنه ی معرفت حسینی ام.مگر نه این که آب نشانه ی معرفت است ؟!

 به من آب ( معرفت )  بنوشان.

ای که با دوستان دین خدا با اسم و وجه ابالفضلی خود  رفتار کرده و دست آنها را می گیری  چون پدر فضل ( ابالفضل ) هستی .

 و با دشمنان دین خدا با وجه عباسی خود ( عبوس ) رفتار می کنی .

این تشنه را از آب معرفت حسینی سیراب ساز تا صدای سلام بر حسین (ع) من سیراب شده بر جهان طنین انداز شود.

مگر نه این است که آب مهریه ی مادرت زهراست ؟!

پس آنرا به فرزندانش بنوشان .

منتظرم یا ساقی العطاشا !

 

 

عشق و دست من

 

یار بود و عشق بود و دست من

آسمان و ماه و چشم مست من


زندگی مثل گل قالی نبود

عشق‌ها، بی روح و پوشالی نبود

 
عشق یک چشم پر از آیینه بود

قلب‌ها خالی از هر کینه بود

 
عشق مثل عمق اقیانوس بود

بی‌وفایی همچنان کابوس بود

 
راستی امروز آن گلشن کجاست ؟

جایگاه عشق ورزیدن کجاست ؟

 
از چه ما با قلب صادق بد شدیم ؟

امتحان عشق بود و رد شدیم


راستی آن روز رؤیایی چه شد ؟

آن همه عشق اهورایی چه شد ؟


چشمهایی که به قلبم دوخت کو ؟

هستیم را پای تا سر سوخت کو ؟


عشق اگر جویم عذابم می‌دهند

کودکم خوانند و خوابم می‌دهند


خانه‌ها خالی شده از یاسمن

یاران می خندد به قلب پاک من

 
گفت شاعر : عشق جز افسانه نیست

شمع عاشق نیست پروانه نیست

 
یک دروغ کهنه کمرنگ بود

شمع با پروانه کی یکرنگ بود ؟

 
من ولی گویم که عشق افسانه نیست

هرکه جوید عشق را دیوانه نیست

 
مردمند آنان که خود افسانه ‌اند

دلخوش جام می و پیمانه ‌اند

 


مردمان را طاقت دیروز نیست

تاب اشک و ناله ی جانسوز نیست

 


مردمان با عشق و مستی بد شدند

عشق را دیدند و غافل رد شدند

 


رد شدند و سوی دولت آمدند

عشق را کشتند و راحت آمدند

 


راستی آن روز زیبا بود عشق

کاش اینک هم شکوفا بود عشق

 

منزل خدا

 

الو سلام منزل خداست؟

اين منم مزاحمي که آشناست.

هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است

ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست.

شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است

به ما که مي رسد، حساب بنده هايتان جداست؟

الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد.

خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟

چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر ،صداي من چطور؟

خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم،

شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست.

دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم

پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست.

الو، مرا ببخش، باز هم مزاحمت شدم

دوباره زنگ مي زنم،

دوباره... تا خدا خداست