قلبــــــــــــم ...بار سفر بسته

 

 

 

ساک ِ ذوق زده ام ، گوشه ی اتاق  ...

 

لباسهای صبورم ، پای دیوار  ...

 

چادرم ،،، چشم انتظار 

 

ایستاده کنار ِ دلهرگی هام 

 

قلبــــــــــــم ...

 

با یک چمدان دل تنگی ...

 

بار سفر بسته ز شهر و آشفتگی 

 

و هر دم ....

 

اشک شوق میچکد از جسم ِ بیقرار ِ من 

 

 منتظر نشسته ام ...

 

 تا بدرقه کنم  خورشید را 

 

و راهی شویم سوی آرامشی دست نخورده ...

مردانی از جنس ِ نور

عکس رهبر


دست ِ دلم ...

به هوای دستی از جنس ِ دل ...

قد علم میکند همیشه  ...

با صدای ِ لهجه ی آشنای مردانی از جنس ِ نور ..

دلم را گره زدم به ضریحت

عکس ضریح امام رضا

 

جای نخ های سبز ...


دلم را گره زدم به ضریحت 


حالا ... 


هر عصر دل تنگ میشوم 


دل تنگ حرمت ،،، صحن ات ،،، ضریحت 


حتی دلتنگ ...


نفس کشیدن در هوای شهرت 


بسیار حرف است 


در شهرم 


دلتنگ شهرتم 

گاهی

هنگام قنوت

به این جمله که میرسم

" ربنا آتنا فی الدنیا حسنه "

تصویری جلوی چشمم نقش میبندد

تصویری از شش گوشه

از یک پرچم

 

لایکلف الله نفسا الا وسعها

هوالمحبوب


می گویم، می خندم، می آیم، می روم...
این چیزی است که دیگران می بینند
و اشکهایم فقط مال خودمان است آقا
مال من و شما

قلبم آقا! قلبم!
هیچ کس نمی داند که قلبم را شما وصله زده ای
تا کمی دوام بیاورد
اما من خیلی بهانه گیر شده ام آقا
فقط پیش شما آرامم
آنجا که صورتم را روی ضریح می گذارم
خداوند خودش فرموده است که

لایکلف الله نفسا الا وسعها
من دیگر وسعم نمی رسد آقا
یک فکری به حالم کن