خداوندا کریمی و مهربان، فروزاننده ی خورشیدی و روزی رسان، به من یاری رسان تا در این ظلمات شبانه قطرات اشکم که عاشقانه فرو میریزد چراغی نباشد برای نااهلان تا بیایند و تنهایی من بر هم زنند و سکوت شبانه را بشکنند سکوتی که در آن با تو نجوا میکنم تا مرا پاسخ گویی...

خداوندا دلم بارانیست من این باران را دوست دارم اما خدایا! نه باران با طوفان، بارانی که ابرها قطعاتی از وجودشان را عاشقانه به سوی زمین روانه میدارند تا نشان دهند که عشقشان به زمین کمتر از خورشید نیست...

خدایا دوستت دارم به خاطر همه ی مهربانی هایت میدانم که ما انسان ها نمیتوانیم پاسخ آن همه خوبی هایت را بدهیم اشتباه میکنیم گناه میکنیم تو را کم سپاس میگوییم، چه زیبا گفت سعدی:هر نفسی که فرو رود ممد حیات است و چون برآید مفرح ذات پس در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب... پس خدایا ببخشای ناتوانیمان را که تو بی نیازترین بی نیازانی!