او بی گمان بیاید
کاشکی شود به زودی آن مهربان بیاید
از بهر عاشقانش آن دلستان بیاید
کاشکی رسد به دوران دیدار روی جانان
آن قلب ملک امکان جان جهان بیاید
کاشکی رسد به پایان این شام تار هجران
آخر شود ز یزدان صاحب زمان بیاید
کاشکی دهد نشانی آید به مهربانی
کاشکی شود زمانی آن بی نشان بیاید
کاشکی رسد ندایش آن نازنین صدایش
آن صوت دلربایش بر عاشقان بیاید
کاشکی خبر دهندم زان یار دلپسندم
پیغامی آورندم کآرام جان بیاید
کاشکی رسد نگارم پایان انتظارم
کاشکی رسد بهارم او ناگهان بیاید
ای دل رسد به آخر این شام تار دلبر
غم کم بخور که دیگر او بی گمان بیاید
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۰ ساعت 1:20 توسط صاحبدل
|