چشمش ببرد دلها ، دلها ببرد چشمش


باور نکند خلق آن ، خلق آن نکند باور


حیران شده و عاجز ، عاجز شده و حیران


بنگر ز رخش چون بت ، چون بت ز رخش بنگر


عاشق شده ام بر وی ، بر وی شده ام عاشق

 
...یک سر دل من اوبرد، برد او دل من یک سر

نالم ز رخش دایم ، دایم ز رخش نالم

داور ندهد دادم ، دادم ندهد داور


گریان من و او خندان ، خندان من و او گریان

لاغر من و او فربه ، فربه من و او لاغر

منت به سرم برنه ، برنه به سرم منت

ساغر به کفم بر نه ، برنه به کفم ساغر

ژاله همه شب بارد ، بارد همه شب ژاله

دلبر صنمی شیرین ، شیرین صنمی دلبر

آذر به دلم برزد،برزد به دلم آذر